|  کاربران آنلاین: 4430 نفر

نام گروه: داستان      تعداد بازدید: 5133

داستان پیرمرد بر سر پل (ارنست همینگوی)

داستان پیرمرد بر سر پل (ارنست همینگوی)
من ماموریت داشتم که از روی پل بگذرم. دهانه آن سوی پل را وارسی کنم و ببینم که دشمن تا کجا پیشروی کرده است. کارم که تمام شد...

 
پیرمردی با عینکی دوره فلزی ولباس خاک آلود کنار جاده نشسته بود. روی رودخانه پلی چوبی کشیده بودند و گاری‌ها، کامیون‌ها، مردها، زن‌ها و بچه‌ها از روی آن می‌گذشتند. گاری‌ها که با قاطر کشیده می‌شدند، به سنگینی از سربالایی ساحل بالا می‌رفتند، سرباز‌ها پره چرخ‌ها را می‌گرفتند و آن‌ها را به جلو می‌راندند. کامیون‌ها به سختی به بالا می‌لغزیدند و دور می‌شدند و همه پل را پشت سر می‌گذاشتند. روستایی‌ها توی خاکی که تا قوزک‌های شان می‌رسید به سنگینی قدم بر می‌داشتند. اما پیرمرد همان جا بی حرکت نشسته بود، آن قدر خسته بود که نمی‌توانست قدم از قدم بردارد.
 
من ماموریت داشتم که از روی پل بگذرم. دهانه آن سوی پل را وارسی کنم و ببینم که دشمن تا کجا پیشروی کرده است. کارم که تمام شد از روی پل برگشتم. حالا دیگر گاری‌ها آن قدر زیاد نبودند و چند تایی آدم مانده بودند که پیاده می‌گذشتند. اما پیرمرد هنوز آن جا بود.
پرسیدم: «اهل کجایید؟»
گفت: «سان کارلوس» و لبخند زد.
شهر آبا اجدادیش بود و از همین رو یاد آن جا شادش کرد و لبش را به لبخند گشود.
و بعد گفت: «از حیوان‌ها نگهداری می‌کردم»
من که درست سردر نیاورده بودم گفتم: «که این طور»
گفت: «آره، می‌دانید، من ماندم تا از حیوان‌ها نگهداری کنم. من نفر آخری بودم که از سان کارلوس بیرون آمدم»
ظاهرش به چوپان‌ها و گله دار‌ها نمی‌رفت. لباس تیره و خاک آلودش را نگاه کردم و چهره گرد نشسته و عینک دوره فلزی اش را و گفتم: «چه جور حیوان‌هایی بودند؟»
سر ش را با نومیدی تکان داد و گفت: «همه جور حیوانی بود. مجبور شدم ترک‌شان کنم.» من پل را تماشا می‌کردم و فضای دلتای ایبرو را که آدم را به یاد افریقا می‌انداخت و در این فکر بودم که چقدر طول می‌کشد تا چشم ما به دشمن بیفتد و تمام وقت گوش به زنگ بودم که اولین صداهایی را بشنوم که از درگیری، این واقعه همیشه مرموز، بر می‌خیزد و پیرمرد هنوز آن جا نشسته بود.
پرسیدم: «گفتید چه حیوان‌هایی بودند؟»
گفت: «روی هم رفته سه جور حیوان بود. دو تا بز، یک گربه و چهار جفت کبوتر»
پرسیدم: «مجبور شدید ترک شان کنید؟»
«آره، از ترس توپ‌ها. سروان به من گفت که توی تیر رس توپ‌ها نمانم»
پرسیدم: «زن و بچه که ندارید؟» و انتهای پل را تماشا کردم که چند تایی گاری با عجله از شیب ساحل پایین می‌رفتند.
گفت:« فقط همان حیوان‌هایی بود که گفتم. البته گربه بلایی سرش نمی‌آید. گربه‌ها می‌توانند خودشان را نجات بدهند، اما نمی‌دانم بر سر بقیه چه می‌آید؟»
پرسیدم: «طرفدار کی هستید؟»
گفت: «من سیاست سرم نمی‌شود. دیگر هفتاد و شش سالم است. دوازده کیلومتر را پای پیاده آمده‌ام، فکر هم نمی‌کنم دیگر بتوانم از این جا جلوتر بروم»
گفتم: «این جا برای ماندن جای امنی نیست و اگر حالش را داشته باشید، کامیون‌ها توی آن جاده اند که از تورتوسا می‌گذرد»
گفت: «یک مدتی می‌مانم. بعد راه می‌افتم. کامیون‌ها کجا می‌روند؟»
به او گفتم: «بارسلون»
گفت: «من آن طرف‌ها کسی را نمی‌شناسم. اما از لطف‌تان ممنونم. خیلی منونم»
با نگاهی خسته و توخالی به من چشم دوخت و آن وقت مثل کسی که بخواهد غصه‌اش را با کسی قسمت کند، گفت: «گربه چیزیش نمی‌شود. مطمئنم. برای چی ناراحتش باشم؟ اما آن‌های دیگر چطور می‌شوند؟ شما می‌گویید چی بر سرشان می‌آید؟»
«معلوم است، یک جوری نجات پیدا می‌کنند»
«شما این طور گمان می‌کنید؟»
گفتم: «البته» و ساحل دور دست را نگاه می‌کردم که حالا دیگر هیچ گاری روی آن به چشم نمی‌خورد.
«اما آن‌ها زیر آتش توپخانه چه کار می‌کنند؟ مگر از ترس همین توپ‌ها نبود که به من گفتند آن جا نمانم»
گفتم: «در قفس کبوترها را باز گذاشتید؟»
«آره»
«پس می‌پرند»
گفت: «آره، البته که می‌پرند. اما بقیه چی؟ بهتر است آدم فکرش را نکند»
گفتم: «اگر خستگی در کرده اید، من راه بیفتم» بعد به اصرار گفتم: «حالا بلند شوید سعی کنید راه بروید»
گفت: «ممنون» و بلند شد. تلو تلو خورد، به عقب متمایل شد و توی خاک‌ها نشست.
سرسری  گفت: «من فقط از حیوان‌ها نگهداری می‌کردم» اما دیگر حرفهایش با من نبود. و باز تکرار کرد: «من فقط از حیوان‌ها نگهداری می‌کردم»
دیگر کاری نمی‌شد کرد. یکشنبه عید پاک بود و فاشیست‌ها به سوی ایبرو می‌تاختند. ابرهای تیره آسمان را انباشته بود و هواپیماهای‌شان به ناچار پرواز نمی‌کردند. این موضوع و این که گربه‌ها می‌دانستند چگونه از خودشان مواظبت کنند تنها دلخوشی پیرمرد بود.
 
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
منبع: کتاب داستان و نقد داستان/ترجمه احمد گلشیری
بازنشر اختصاصی سیمرغ

 مطالب پیشنهادی:
 


داغ کن - کلوب دات کامکلوب هواداران سیمرغ

نظر خود را درباره این مطلب بگوئید...
blog comments powered by Disqus



      محصولات ویژه لوتوس هزاره 
رپورتاژ ویژه-زیر متن همه صفحات-بهترین و بی ضرر ترین محصولات لاغری در 10 سال گذشته
بهترین و بی ضرر ترین محصولات لاغری در 10 سال گذشته

پدیده ای شگفت انگیز که شما با استفاده از آن ابتدا از کاهش سایزتان تعجب خواهید کرد تا از کاهش وزنتان....

رپورتاژ ویژه-زیر متن همه صفحات-اگر به دنبال هدیه مناسب برای دوستان و عزیزان خود می گردید کلیک کنید..
اگر به دنبال هدیه مناسب برای دوستان و عزیزان خود می گردید کلیک کنید..

بهترین محصولات آرایشی-خانگی-ورزشی و کادویی با تخفیف ویژه...

رپورتاژ ویژه-زیر متن همه صفحات-رفع ريزش قطعى مو
درمان قطعی ریزش موها و همچنین رویش مجدد

بهترین محصول آمریکایی برای رویش مجدد موها،توصیه شده توسط پزشکان و دارو سازان...

رپورتاژ ویژه-زیر متن همه صفحات-فقط در 45 روز بینی خود را به بهترین فرم درآورید..
فقط در 45 روز بینی خود را به بهترین فرم درآورید..

با اين محصول در كمتر از دو ماه بينى خود را خوش فرم كنيد،محصولى از اسپانیا،با این محصول بینی گوشتی خود را کوچک نمایید..

رپورتاژ ویژه-زیر متن همه صفحات-چگونه در 45 روز صورت خود را چاق کنیم(بهترین جایگزین ژل و بوتاکس)
چگونه در 45 روز صورت خود را چاق کنیم(بهترین جایگزین ژل و بوتاکس)

اگر می خواهید صورت زیبایی داشته باشید کلیک کنید.

رپورتاژ ویژه-زیر متن همه صفحات-چگونه بدون رژیم و ورزش وزن کم کنیم و چربی بسوزانیم؟؟
چگونه بدون رژیم و ورزش وزن کم کنیم و چربی بسوزانیم؟؟

راحت ترین و سرع ترین روش برای لاغر شدن را با ما تجربه کنید.



      خدمات زیبایی
رپورتاژ ویژه2-زیر متن همه صفحات-توزیع مناسب چربی در سینه ها و باسن،تعادل وزن،جلوگیری از چاقی،دفع چربی،کالری و قند اضافی با گیاهان خاص
توزیع مناسب چربی در سینه ها و باسن،تعادل وزن،جلوگیری از چاقی،دفع چربی،کالری و قند اضافی با گیاهان خاص

یکی از تاثیرات این گیاه، تقویت قوام عضلات است و کمک می کند موزون تر و باریک اندام تر به نظر برسید و روزانه کالری بیشتری بسوزانید.....

رپورتاژ ویژه2-زیر متن همه صفحات-جراحی زیبایی لیزر لیپولیز و لیپو ساکشن شکم و جراحی سینه ها و اصلاح افتادگی
جراحی زیبایی لیزر لیپولیز و لیپو ساکشن شکم و جراحی سینه ها و اصلاح افتادگی

در این روش مایع مخصوصی (محلول تاموسنت) به داخل بافت تزریق شده وسپس چندسوراخ کوچک در پوست ایجاد میشود و با لوله های مخصوص , چربی و بافتهای خرد شده....

رپورتاژ ویژه2-زیر متن همه صفحات-بر طرف کردن جای زخم،لک ،منافذ باز و چروک های پوست، لیزر موهای زائد
بر طرف کردن جای زخم،لک ،منافذ باز و چروک های پوست، لیزر موهای زائد

این لیزر با سوزاندن کانال های ظریف و کم عمق در حد میکرون در لایه های پوست ایجاد می کند که پس از آن پوست خود را باز سازی می کند بطوری که کلاژن سازی موثری انجام می شود و رنگدانه های غیر عادی پوست کمتر می شود .



هم اکنون در سیمرغ
 


تازه های فرهنگ و هنر
اخبارفرهنگی هنری-سحر ولدبیگی عزادار شد!
سحر ولدبیگی عزادار شد!

«سحر ولدبیگی» بازیگر تلویزیون و سینما عزادار مرگ مادر شد.





خدمات زیبایی مدرن و سنتی




پیشنهاد سیمرغ