|  کاربران آنلاین: 3850 نفر

نام گروه: داستانک      تعداد بازدید: 85674

داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

داستان عاشقانه و غم انگیز  قرار!
صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد. آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین...


نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق
- ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
 
گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
منبع: نوشته رضا کاظمی / baroun82.persianblog.ir
 
مطالب جالب دیگر:
 


داغ کن - کلوب دات کامکلوب هواداران سیمرغ

نظر خود را درباره این مطلب بگوئید...
blog comments powered by Disqus





سایر مطالب داستانک




تازه های سرگرمی
عکس منتخب روز-عکسی هایی از احساس دختربچه ها وقتی که با حجاب می شوند!!
عکسی هایی از احساس دختربچه ها وقتی که با حجاب می شوند!!

کودکان دوست دارند احساس بزرگى کنند. به دنياى بزرگترها قدم بگذارند و نقش هاى جدى ترى را ايفا کنند. حجاب، شايد اولين تجربه آنها براى ورود به دنياى جديد و احساس بزرگ شدن آنهاست.





خدمات زیبایی مدرن و سنتی


معرفی خدمات سرگرمی
خدمات و محصولات سبک زندگی-جاروبرقی های جدید ال جی در نمایشگاه IFA 2014 به دنیا معرفی شد
جاروبرقی های جدید ال جی در نمایشگاه IFA 2014 به دنیا معرفی شد

ال‌جی دوره جدیدی از جاروبرقی های بی سیم را با نمایش سری CordZero در نمایشگاه IFA 2014 به دنیا معرفی کرد. با وجود تکنولوژی منحصر به فرد روبو سنس ال‌جی، CordZero اولین جارو برقی دنیاست که کاربر را می بیند و به صورت اتوماتیک او را تعقیب می کند.



پربیننده های سرگرمی
باور می کنی یا نه؟-دختری که شبیه عروسک است بدون هیچگونه جراحی زیبایی!! + عکس
دختری که شبیه عروسک است بدون هیچگونه جراحی زیبایی!! + عکس

دختری که بدون هیچ گونه عمل زیبایی شبیه عروسک است ، تصاویری که مشاهده میکنید مربوط به یک دختر 16 ساله اوکراینی به نام ” لولیتا ریچی ” است. او مدعی است بدون هرگونه عمل جراحی قیافه اش...



پیشنهاد سیمرغ