|  کاربران آنلاین: 5581 نفر

نام گروه: داستانک      تعداد بازدید: 85605

داستان عاشقانه و غم انگیز قرار!

داستان عاشقانه و غم انگیز  قرار!
صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد. آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین...


نشسته بودم رو نیم‌کتِ پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سَرْ خَم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارَش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به درِ پارک، صِداش از پشتِ سر آمد.
صدای تندِ قدم‌هاش و صِدای نَفَس نَفَس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مُرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پُشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صِدام می‌کرد.
آن‌طرفِ خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پُشتَ‌م بِش بود. کلید انداختَ‌م در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق
- ترمزی شدید و فریاد - ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام - تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخشِ خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بِش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پُکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمتِ جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده - هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
مَنگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دستِ چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نِگام رفت ماند روو آستینِ مانتوش که بالا شده، ساعتَ‌ش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعتِ خودم را سُکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیجْ - درب و داغانْ نِگا ساعتِ راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدلْ چهار و پنج دقیقه بود!!
 
گردآوری:گروه سرگرمی سیمرغ
منبع: نوشته رضا کاظمی / baroun82.persianblog.ir
 
مطالب جالب دیگر:
 


داغ کن - کلوب دات کامکلوب هواداران سیمرغ

نظر خود را درباره این مطلب بگوئید...
blog comments powered by Disqus





سایر مطالب داستانک




تازه های سرگرمی
بیشتر بدانیم-مراقب ویروس تغییر رنگ در فیسبوک باشید!
مراقب ویروس تغییر رنگ در فیسبوک باشید!

بدافزار تغییر رنگ فیسبوک به نوعی کاربران را فریب می‌داده تا ویروسی را بر روی کامپیوتر خود دانلود کنند با این بهانه که این دانلود محتوی نرم‌افزاری برای تغییر رنگ و شخصی‌سازی فیسبوک خواهد بود...





خدمات زیبایی مدرن و سنتی




پربیننده های سرگرمی
در حاشیه...-فرزاد حسنی شاد و آرام در جشن ازدواج برادرش!! + عکس های مراسم ازدواج
فرزاد حسنی شاد و آرام در جشن ازدواج برادرش!! + عکس های مراسم ازدواج

در روزهایی که خبر جدایی فرزاد حسنی و آزاده نامداری در صدر اخبار رسانه ها قرار دارد،گویا زندگی این مجری مشهور در سکوت و آرامش خاصی جریان دارد در حالی تصاویری از شب مراسم ازدواج فرشاد حسنی...



پیشنهاد سیمرغ