یه روز غضنفر به پسرش می گه این جوری که تو داری درس می خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی شی.....
 
 
 
یه نفر داشته توی دریا غرق می‌شده، بلند بلند داد میزده: كمك، من شنا بلد نیستم! غضنفر داشته رد می‌شده میگه: حالا منم تنیس بلد نیستم، باید داد بزنم؟!!!
 
============================= 


غضنفر یه سگ فلج داشته، هر وقت دزد میومده، سگه رو می‌گذاشته توی فرغون و دنبال دزده می‌دویده ....
 
=============================
 
 
غضنفر و زنش دعواشون شده بوده، ‌با هم حرف نمی‌زدند. زن غضنفر وقتی شب میره بخوابه، یك یادداشت برای غضنفرمی‌گذاره كه: منو فردا ساعت ۶ بیدار كن. صبح زنه ساعت ۱۰ از خواب پا میشه، ‌می‌بینه غضنفر براش یك یادداشت گذاشته كه: پاشو زن! ساعت شیشه ....
 
=============================
 
 
غضنفر می‌خواسته خرگوش بگیره می‌ره پشت درخت صدا هویج در میاره....
 
 
=============================
 

یه روز غضنفر به پسرش می‌گه این جوری که تو داری درس می‌خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی‌شی. اصلا می‌دونی گوساله چیه؟ پسر: آره که می‌دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه ....
 
 
=============================
 
 
سه دیوانه هم اتاقی بودن، یك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا و پایین می‌پرن و میگن: ما سیب‌زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساكت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت كه این دیوونه رو مرخص كنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من كف ماهیتابه چسبیدم!