یكی از پرستاران با مشكوك شدن به موضوع، با مركز فوریتهای پلیسی 110 تماس گرفت و ماجرا را اطلاع داد. با عزیمت ماموران به همراه دادیار انصافدوست، كشیك دادسرای امور جنایی كرج، به بیمارستان معلوم شد دخترك بشدت مورد كودكآزاری قرار گرفته است. سرانجام با تلاش پزشكان، مهسا كوچولو كه در كما به سر میبرد، پس از 4 روز از مرگ حتمی نجات یافت.
به دنبال این حادثه، مادر كودك 5 ساله برای افشای راز حادثه، مورد بازجویی و تحقیق قرار گرفت و گفت: پس از فوت شوهرم با مهسا و فرزند دیگرم سعید زندگی میكردم، تا این كه سال گذشته با یكی از همسایههای قدیمیامان ازدواج كردم. او قول داد با فرزندانم بخوبی رفتار كند، اما فقط در ماههای نخست زندگی مشتركمان به فرزندانم ابراز علاقه میكرد. كمكم به علاقهای كه نسبت به فرزندانم داشتم، حسادت كرد و بنای ناسازگاری گذاشت و آزار و اذیتهایش را نسبت به فرزندانم شروع كرد.
مرد سنگدل با سیگار و سیخ دست و پای فرزندم مهسا را میسوزاند، گریه و التماسهای من هم در قبال بدرفتاریهای وی بینتیجه بود. یك هفته قبل او را بشدت كتك زد كه بیهوش شد و من از ترس او نمیتوانستم كودكم را نجات دهم تا عاقبت هنگامی كه وی از منزل خارج شد، دخترم را برای درمان به بیمارستان رساندم.
به دنبال اظهارات این زن، متهم هم تحت تعقیب پلیس قرار گرفت و دستگیر شد. با دستگیری این مرد معلوم شد، وی یك متهم سابقهدار است كه چند مرتبه به اتهام استعمال و نگهداری موادمخدر روانه زندان شده است. ناپدری سنگدل با انتقال به شعبه نهم دادیاری دادسرای امور جنایی كرج از سوی دادیار انصافدوست مورد بازجویی قرار گرفت و اعتراف كرد كه فرزندان همسرش را مورد كودك آزاری قرار داده و مهسا را به دفعات و با سیخ داغ و سیگار و عاقبت هم با گرفتن دست و پای وی بر روی بخاری سوزانده است.
مرد سنگدل ادعا كرد كه همسرش هم به دفعات در این كودك آزاری نقش داشته است. با مشخص شدن این موضوع، تحقیقات قضایی ویژهای از ناپدری سنگدل و مادر مهسا صورت گرفت كه عاقبت وی روز گذشته اعتراف كرد همانند شوهرش مهسا را مورد كودك آزاری قرار داده است.
این زن در اظهاراتش ادامه داد: با او ازدواج كردم تا شرایط زندگی خود و فرزندانم بهتر شود، اما این سرابی بیش نبود و پس از چند ماه پی به اعتیاد او بردم. شوهرم از علاقه من نسبت به فرزندانم، متنفر بود و به هر طریقی سعی میكرد، آنها را اذیت كند و به دفعات آنها را با سیخ داغ، سیگار و بخاری میسوزاند.
هر چه التماس میكردم با آنها كاری نداشته باشد، بیفایده بود و به خاطر حمایت من از فرزندانم، مرا بشدت كتك میزد. من هم در وضعیت خوبی به سر نمیبردم و برای این كه بچهها شیطنت نكنند و شرایط خانه آرامتر شود، آنها را كتك میزدم و بخصوص مهسا را خیلی كتك میزدم و دست و پای وی را مانند شوهرم میسوزاندم و بعد پشیمان میشدم و از او دلجویی میكردم.
از چند ماه قبل اذیتهای شوهرم نسبت به مهسا بیشتر شد. روز حادثه در غیاب من طوری مهسا را كتك زد كه دخترم بیهوش شد. قصد نجات او را داشتم، اما كوشیار پسرم را گروگان گرفت و با چاقو تهدید كرد و چند روزی داخل اتاق زندانی كرد و من نتوانستم با پلیس تماس بگیرم و بناچار سكوت كردم تا عاقبت پس از فرار وی، مهسا را به بیمارستان رساندم.بنا بر این گزارش، به دنبال اظهارات این زن، وی هم مانند ناپدری سنگدل با قرار قانونی روانه زندان شد.
www.seemorgh.com/news
منبع:asriran.com
