طهماسب مظاهری، رئيس کل سابق بانک مرکزی در مراسم توديع خود ضمن تشکر از دست‌‏اندرکاران نظام بانکی و دکتر بهمنی، رئيس کل جديد بانک مرکزی به ارائه سخنرانی پرداخت.
 
متن سخنان مظاهری که علی‌‏رغم تلاش برخی برای عدم انعکاس آن در ایلنا و جلوگیری از ورود خبرنگار ایلنا به مراسم، به دست ما رسید، بدین شرح است:

«خدمت همه شما حاضران گرامی سلام عرض می‌‏کنم. سخنان خود را با سپاسگزاری از همه مدیران و کارکنان بانک مرکزی که در مدت مسؤولیت اینجانب همکاری صمیمانه داشتند، آغاز می‌‏کنم و برای همه دست‌‏اندرکاران پرتلاش و دلسوز نظام بانکی کشور و رئیس کل جدید بانک مرکزی موفقیت و سربلندی آرزو می‌‏کنم. همچنین لازم می‌‏دانم از رئیس جمهور محترم به خاطر موافقت با عظیمت اینجانب از بانک مرکزی تشکر کنم.

همچنین با تشکر از دکتر بهمنی، برای قبول مسؤولیت، آرزوی توفیق برای ایشان در بهره‌‏گیری از این فرصت برای ارتقای مقام در بارگاه خداوند تبارک و تعالی و انجام خدمت صادقانه و مؤثر برای مردم دارم.

این کار افتخار است؛ برای من هم افتخاری است و مباهات می‌‏کنم که در یک دوره زمانی توانستم به مردم خوب ایران خدمت کنم. شاید انتظار این باشد که در مورد مسؤولیت یک ساله خود در بانک مرکزی گزارش عملکردی ارائه کنم اما من از آن صرف نظر می‌‏کنم؛ نه به این دلیل که عملکرد قابل ذکری وجود ندارد، بلکه به این دلیل که عملکرد بانک حاصل زحمت همه همکاران است. ضمن اینکه جلسه مجمع عمومی هم در پیش است و در آن جلسه به صورت رسمی و کامل و دقیق گزارش عملکرد بانک مطرح خواهد شد. اما هنر مدیریت اقتصادی کشور ایجاد فضای توسعه و رونق اقتصادی با برنامه‌‏ریزی و اجرای دانش محور با رویکرد شایسته‌‏سالاری و بکارگیری استعدادهای سرشار داخلی و اتکا به درآمدهای مالیاتی است؛ کاری که کشورهای توسعه یافته و همه کشورهای موفق در مسیر توسعه به آن عمل کردند. چنین مسیری به توسعه اقتصادی پایدار می‌‏انجامد. مدیریت اقتصاد جامعه باید بر این اساس و با چنین آرمانی صورت پذیرد. در سند چشم‌‏انداز اینگونه اهداف آرمانی تعیین و مسیر کلی ترسیم شده است. توسعه اقتصادی در جهان اصول ثابت دارد و مبنای این اصول ثابت، مدل‌‏های متنوع توسعه اقتصادی در کشورهای گوناگون طراحی و به مرحله اجرا درآمده است. طراحی مدل توسعه اقتصادی ایران نیز بدون توجه و وفاداری به این اصول ثابت و پذیرفته شده جهانی که جملگی با حکم عقل نیز موافق است، امکان‌‏پذیر نیست. باید اذعان نماییم که فقط این علوم تجربی و مهندسی نیستند که دارای اصول ثابت و لازم الاتباعند، علوم انسانی نیز واجد این خصیصه است. آموزه‌‏های دینی هم از اصول لایتغیر اجتماعی به سنت‌‏های الهی تعبیر نموده و آنها را حاکم بر نظام اجتماعی دانسته و بر اهمیت آنها با تعابیر گوناگون بارها تاکید نموده‌‏اند.
محورتمام اصول، عقلانیت است. در حوزه اندیشه دینی، عقلانیت از پایه‌‏های اصلی شریعت ماست. قرآن سراسر دعوت به تعقل و عقلانیت و بیان مزایای آنهاست.

در امور دنیوی، عقلانیت به بهره‌‏برداری از علم و اندیشه در هر کار و عبرت گرفتن از تجارب دیگران اشاره می‌‏کند. عقلانیت راه کنترل هیجانات، احساسات و بی‌‏ثباتی در رفتارهای اجتماعی و مدیریت جامعه است.

در توسعه اقتصادی، کوچک‌‏سازی دولت (از طریق حذف تصدی‌‏های قابل واگذاری به بخش خصوصی و تعاونی)، آزادسازی اقتصادی (که بستر حقوقی آن با ابلاغ سیاست‌‏های اصل 44 قانون اساسی مهیاست) و کسب فناوری‌‏های پیشرفته (با این رویکرد که درجهان امروز صنعت پیشرفته حامی و پشتیبان کشاورزی است و توسعه کشاورزی و مشتقات آن و حضور در بازارهای جهانی بدون اتکا به صنعت قوی و فناوری‌‏های پیشرفته ناممکن است)، پیگیری سیاست‌‏های مدافع اقتصاد ملی، حمایت هدفمند از بخش خصوصی رقابت‌‏پذیر و نوآور، کاربردی کردن نظام آموزشی و شروع هرگونه فرهنگ‌‏سازی از کلاس اول دبستان، ترویج فرهنگ پرکاری و مسؤولیت‌‏پذیری اصولی هستند که بدون توجه به آنها ابعاد و اهداف اقتصادی صنعت چشم‌‏انداز دست یافتنی به نظر نمی‌‏رسد.

توسعه اقتصادی حاصل هزاران پرواز اقتصادی، تولیدی، صنعتی، بازرگانی، پولی، مالی، بانکی است که تک‌‏تک آنها باید طبق برنامه پرواز کنند و به مقصد برسند. توسعه اقتصادی هیچگاه پایان نمی‌‏پذیرد و تلاش در راه آن تمامی ندارد. جمهوری اسلامی ایران با داشتن سرزمین وسیع، غنای جغرافیایی، تنوع فوق‌‏العاده قومی، موقعیت حساس ژئوپلتیک، تاریخ کهن و ریشه‌‏های فرهنگی اصیل و از همه بالاتر استعدادهای انسانی سرشار، شایسته وضعیتی به مراتب بهتر و بالاتر از وضعیت امروز است. همت امروز ما نیل به اهداف توسعه کشور و بهبود کیفیت زندگی مردم است. این مهم ساز و کارها و الزاماتی دارد که به اختصار برخی از آنها را ذکر می‌‏کنم:

1-مدیریت امور اقتصادی بر مبنای علم اقتصاد و بهره‌‏گیری از ابزارهای اقتصادی و بهره‌‏گیری از دانش بشری و دستاوردهای مدیریتی و علمی قابل اجرا است. اگر از این اصل عدول کنیم، ناچار می‌‏شویم با ابزار فیزیکی و امنیتی به مدیریت اقتصادی روی آوریم.

2-قبول کردن اصول و مبانی علمی و قبول کردن رابطه پارامترهای اقتصادی، تورم و نقدینگی، سود بانکی و تورم، الزام اولیه است. به خود جرأت نباید داد که این روابط را نفی کرد. از کسانی که با جسارت و جذمیت به خود جرأت می‌‏دهند روابط علّی و منطقی بین این پدیده‌‏ها را نفی کنند، باید برحذر بود. باید علم اقتصاد را شناخت و از آن سواری گرفت و الا این اقتصاد است که سواری خواهد گرفت. تجربه بشری در تاریخ این گواهی را می دهد. راهی جز قبول بدیهیات و پایبندی به اصول مسلم و شناخته شده علم اقتصاد و مدیریت روز علمی دنیا و کشفیات بشری وجود ندارد.

«3- این موضوع باید روشن شود که با تزریق تورم و تامین پول پرقدرت و چاپ پول نمی‌‏توان اشتغال ایجاد کرد و به توسعه اقتصادی رسید. ایجاد اشتغال از طریق تزریق پول یک سراب است. باید به دنبال آب رفت نه دنبال سراب. سراب وعده می‌‏دهد، دعوت می‌‏کند و تشنه را خوشحال می‌‏کند. تتمه نیروی تشنه را صرف دویدن به سمت ساحل سرابی می‌‏کند. اگر تتمه آبی در ته قمقه‌‏اش داشته باشد، آن را هدر می‌‏دهد و وقتی مسافتی را طی کرد و به ساحل مفروض سراب رسید، می‌‏بیند که هیچی نیست. فرق برکه و سراب این است که برکه در حد رفع عطش و تامین ذخیره برای ادامه مسیر قابل اتکا است اما سراب وعده‌‏های بسیار شیرین می‌‏دهد؛ در حالی که خالی است. به همین دلیل چاپ اسکناس تولید ثروت نکرده و مردم را پولدار نمی‌‏کند. اگر این طور بود مردم زیمباوه ثروتمندترین مردم روی زمین بودند چرا که اسکناس‌‏های 10 میلیارد دلاری را برای خرید نان می‌‏دهند. همچنین پول، موتور اقتصاد نیست. چاپ پول موتور تورم است. نباید از مسکن‌‏هایی که درد را به سرطان تبدیل می‌‏کند، استفاده کرد.

4-ثبات و آرامش یک اصل اساسی است. همیشه بخش بزرگی از مسائل و مباحث روی این موضع متمرکز بوده و کوشش همه باید این باشد که آرامش و ثبات را برقرار و حفظ کند. حتی رویداد فعلی در خصوص تغییر رئیس کل بانک مرکزی هم همینطور است. نباید بگذاریم این رویداد منجر به بر هم خوردن ثبات و آرامش شود. رئیس کل منتخب، این ظرفیت، ویژگی و خصلت را دارد که آرامش را برقرار کند. یک معنی استقلال بانک مرکزی و سیستم پولی نیز همین است که تصمیمات دولت و تنش‌‏های آن که طبیعت کار دولت است، به نظام پولی منتقل نشود. بانک باید استقلال رفتار خودش را برای حفظ ثبات و آرامش به کار گیرد و نگذارد تنش تصمیم دولت به بانک منتقل شود.

5-تعادل، کلمه کلیدی در مدیریت اقتصادی است: تعادل ارز، تعادل ریال، تعادل اختیار و مسؤولیت، تعادل ریسک و منافع، تعادل عرضه و تقاضا، تعادل فرصت‌‏های شغلی و تقاضای شغلی. در این رابطه وظیفه و رسالت دولت برقراری تعادل است. تعادل اقتصادی با ابزارهای اقتصادی می‌‏تواند برقرار شود. این تعادل می‌‏تواند با ابزارهای اداری هم برقرار شود. تعادل با ابزارهای اداری ناپایدار است. اگر ابزار اداری به عنوان امر موقت وارد میدان شود و ابزارهای اقتصادی هم تنظیم شود، می‌‏تواند آن را بهبود ببخشد. اگر ابزار اداری تنظیم‌‏کننده باشد ولی از ابزار اقتصادی بهره‌‏گیری نشود، با مشکلات مضاعفی مواجه می‌‏شویم. بهترین حالت این است که تعادل با تصمیمات اداری مهم برقرار شود.
6- بین پول مردم و پول دولت باید تفکیک قائل شد. این تفکیک ماهیت، تفکیک روش تعامل و تصمیم‌‏گیری روی آن دو پول را به همراه می‌‏آورد. پول بانک‌‏ها پول دولت نیست، پول سپرده‌‏گزاران است. استفاده از پول بانک مرکزی به صورت اضافه برداشت، تزریق تورم و اخذ مالیات از جیب همه مردم است. ذخایر ارزی بانک مرکزی، پولی است که دولت فروخته و خرج کرده است و بانک مرکزی در ازای آن ریال تولید کرده و به مردم بدهکار است. دولت باید از دست یازیدن به این منبع خودداری کند و منع شود. مسؤولین بانک مرکزی باید در حفاظت از منابع و منافع مردم مقاوم باشند و در مقابل این مقاومت، حمایت قانونی شود.

7- از کسانی که به آنها بدگمان هستید، انتظار کار خوب نداشته باشید. از کسانی که به آنها ظلم کرده‌‏اید، انتظار وفا نداشته باشید. رفتارمردم با دولت انعکاس رفتار دولت با مردم است. حفظ دارایی و سرمایه مردم، ارزش پول، دست نبردن به پول آنان، مجبور نکردن وکیل آنان (مدیران بانک) به مصرف ناحق دارایی آنها باید رعایت شود. این گفته که اگر به سپرده‌‏گذاران صفر درصد هم سود بدهیم، هیچ کاری نمی‌‏توانند بکنند، مخالف این اصل است و حرف درستی نیست. حتی اگر این حرف صحیح باشد و سپرده‌‏گذاران نتوانند کاری بکنند، حداقلش این است که احساس ظلم می‌‏کنند. نباید اجازه داد این احساس به وجود آید.»

«8-تزریق تورم و دمیدن در تنور داغ تورم را مردم می‌‏فهمند و می‌‏دانند که این کار، کاری است که ریشه در سیاست‌‏های اقتصادی دارد. آدرس دادن‌‏های اشتباه نظر مردم را عوض نمی‌‏کند و مردم را به اشتباه نمی‌‏اندازد.

همه مردم می‌‏دانند که دولت می‌‏تواند کاری کند که تورم کاهش یابد. مردم تجربه اتخاذ تدابیر مناسب و کاهش تورم و آرامش و طمأنینه ناشی از کاهش تورم را فراموش نمی‌‏کنند. مردم می‌‏دانند که دولت می‌‏تواند تصمیماتی بگیرد که از شدت تورم بکاهد. مردم می‌‏دانند که در تنور داغ تورم، تولید شکل نمی‌‏گیرد. مردم می‌‏دانند که تورم موجود محصول سیاست‌‏های اقتصادی دولت است.
مردم دیده‌‏اند که امروزه کشورهای دیگر هم که از تورم‌‏های 500 درصدی مثل برزیل و یا تورم70 درصدی مثل ترکیه برخوردار بوده‌‏اند، با عزم و اراده توانسته‌‏اند نسبت به مهار تورم خود اقدام کنند و می‌‏فهمند که دولت ما هم می‌‏تواند.

مردم می‌‏فهمند هر دولتی که سیاست توسعه با ابزارهای تورمی را دنبال می‌‏کند، حتماً دو الزام را پیگیری می‌‏کند: اول جبران قدرت خرید مردم در قبال تورم تزریقی برای حفظ معیشت آنها و دوم حمایت از تولید داخل و صادرات در قبال تفاوت تورم داخلی و خارجی.

مردم می‌‏فهمند که امروز با تورمی که این ویژگی را ندارد، قدرت خرید مردم جبران نمی‌‏شود. صادرات کالا و خدمات با تزریق تورم داخلی و تثبیت نرخ ارز و طرح ایده کاهش نرخ ارز رفته رفته موضوعیت خود را از دست می‌‏دهد. دمیدن به تنور تورم و کاهش نرخ ارز دعوتی عام است به تولیدکنندگان خارج از کشور برای تصرف تولیدکنندگان داخلی.

9- برای دولت به لحاظ ساختاری، وظایفی در قانون اساسی تعریف شده که بسیار هزینه‌‏بر است. تامین مالی برای انجام وظایف دولت به نسبت مورد نیاز دیده نشده، وظایف دولت در زمینه بهداشت، آموزش، آموزش عالی، زیرساخت‌‏ ها و ارتقای بشریت پیش‌‏بینی شده اما نحوه تامین اعتبار برای آن دیده نشده است. در قبال کاهش هزینه‌‏های دولت که به معنای کاهش خدمت‌‏رسانی است، همیشه مقاومت وجود دارد. افزایش درآمدهای دولت هم به طرق مختلف مورد مقاومت است. لایحه ارزش افزوده و مقاومت‌‏هایی که در قبال آن مطرح شد، آخرین نمونه آن است. بعد از انقلاب تقریباً هیچ سالی نتوانسته‌‏ایم بودجه دولت را بدون مداخله بانک مرکزی و کسری بودجه آشکار و پنهان ببندیم. به این دلیل است که کسری بودجه دولت در اقتصاد ما نهادینه شده است. اختلاف نظر بین دولت و بانک مرکزی ربطی به اشخاص ندارد. درجه مدارا و تسامح و درجه پایبندی به وظایف و مسؤولیت‌‏های پیش‌‏بینی شده برای آن شدت اختلاف نظر را تنظیم می‌‏کند. دولت همواره به دنبال خدمت‌‏رسانی بوده؛ خدمت‌‏رسانی نیاز به هزینه دارد. این هزینه دائمی را مالیات تلافی نمی‌‏کند. ساختار مالیاتی ما ضعیف است. ما از ساز و کارهای دیگر هم مثل اوراق قرضه که می‌‏توانست کمک کند نیز محرومیم و آن را نداریم. نرخ سود پول می‌‏توانست کمک‌‏کننده باشد که ما از آن نتوانستیم بهره بگیریم. وظیفه بانک مرکزی حمایت از سپرده‌‏گذاران و انضباط پولی است. این تقابل وظایف بعضی اوقات حل می‌‏شود. دو طرف باید با هم توافق کنند. اگر یک طرف به نفع طرف دیگر حذف یا تثبیت شود، یکی از اهداف فدا می‌‏ شود. مشکل اصلی ما
PUBLIC FINANCE و فقدان ابزارهای تامین‌‏کننده منابع است.

یک مشکل کوچک هم داریم و آن تامین مالی تولید است. دولت‌‏ها هم توسعه‌‏گرا هستند و بوده‌‏اند. دولت توسعه‌‏گرا در صدد رشد تولید است. تا اینجا مشکلی نیست؛ یک بد فهمی وجود دارد که با پول می‌‏شود تولید را رونق داد.

PUBLIC FINANCE همواره رابطه دولت و بانک مرکزی را تبدیل به یک مساله سیاسی کرده است. آنجا که دولت توسعه‌‏گرا خودش را متولی و متصدی تولید می‌‏داند و سیاست توزیع منابع را باید با دید عدالت جویانه و با ابزار فیزیکی و اداری دنبال کند و تامین اعتبار برای واحدهای تولیدی مورد نظر خود را تامین اعتبار برای خودش می‌‏داند. این دو مشکل فاینانس تولید و PUBLIC FINANCE با هم عجین می‌‏شود. تامین منابع برای تولید در حال کار نیز فدا می‌‏شود. کاهش تعهدات دولت و انجام طرح‌‏هایی از قبیل اصل 44 راه نجات است که البته برای دولت آسان نیست. راه دیگر البته این است که مردم دولت را تامین مالی کنند. این ترکیب باعث می‌‏شود وقتی قیمت نفت پایین است، استقراض از بانک مرکزی راه حل تامین مالی دولت شود و تورم و کسری بودجه فراهم شود. وقتی قیمت نفت بالاست افزایش دارایی‌‏های خارجی بانک مرکزی راه حل و تورم ناشی ازآن مطرح می‌‏شود. در این بین بانک مرکزی آخر خط ماجرا است و باید این معادله را ببندد. رونق تولید با اعطای تسهیلات هم معنی شده است. هر وقت هم بانک مرکزی خواسته است قوام و انتظامی به آنها بدهد،آن را چوب لای چرخ گذاشتن نامیده‌‏اند. بانک مرکزی باید تصمیم بگیرد یا به همراه این قافله حرکت کند و همه آثار تورمی آن را بپذیرد یا موضع خودش را حفظ کند و جدا شود.
10-وقایع عموماً بر روندها سوارند. تمرکز بر تک تک وقایع مدیران را از روندها غافل می‌‏کند. برای درک عمیق‌‏تر تحولات و چاره‌‏یابی‌‏های اساسی‌‏تر باید به روندها توجه کرد. برای تبیین روندها باید ساختارها و ساز و کارهای ایجاد روند را شناخت. برای اصلاح روندهای نامطلوب باید ساختارها و مبانی ایجادکننده آنها را اصلاح کرد. اگر روشی را اعمال کردیم و نتیجه عکس گرفتیم، باید فکر دیگری کنیم. روش به خودی خود مقدس نیست. روش به خاطر نتایجی که می‌‏دهد مقدس می‌‏شود. اگر استراتژی خاص خود را نداشته باشید، بخشی از استراتژی یک فرد دیگر می‌‏شوید. نبودن استراتژی درصورتی خوب است که اهمیت ندهید به کجا می‌‏خواهید بروید. دیدگاه‌‏های استراتژیک جلوتر از حوادث پیش می‌‏روند لذا همواره پاسخ‌‏های روشنی را به تصمیم‌‏گیرندگان ارائه می‌‏کنند.

11- تصمیمات کلان و شاخص‌‏های کلان باید با دید کلان اتخاذ شود و از تصمیم‌‏گیری در خصوص شاخص‌‏های کلان با مبانی اقتصاد خرد حزر کرد.
12-از افراط و تفریط باید پرهیز کرد. زمانی تورم 11 درصد و سود بانکی 24 و 26 درصد و روی این موضوع اصرار بود. یک زمان دیگر تورم بیش از 20 درصد داریم و می‌‏خواهیم سود بانکی را به 12 درصد برسانیم.

13-باید تفاوت بین برنامه‌‏ریزی دولت و تصمیم مردم وجود داشته باشد و بین این دو تبعیض قائل شد.
14-سیاست‌‏های پولی باید در بانک مرکزی تبیین و تنظیم شود. یک نهاد تخصصی باید برای این وظیفه سنگین طراحی و مستقر شود. لازم است این نهاد با شخص رئیس جمهور و از طریق ایشان با دولت تعامل داشته باشد. بانک مرکزی نباید جزئی از دولت یا تابع دولت باشد. بانک مرکزی باید ناظر مقتدر بازارهای مالی باشد. نظارت بانک مرکزی بر عملکرد نهادها و مؤسسات پولی و مالی نباید تحت تاثیر هیچ ملاحظه‌‏ای قرار گیرد. بانک مرکزی باید در تصمیمات و اقدامات خود از مجموعه دولت مستقل و به شخص رئیس جمهور متصل باشد و با اقتدار بالا عمل کند....»
منبع:فردا نیوز